[uCan-Post]
اس ام اس برای من






داستان زیبا و واقعی نامه ای به خدا

نامه ای به خدا
این ماجرای واقعی در مورد شخصی به نام نظرعلی طالقانی است که در زمان ناصرالدین شاه طلبه ای در مدرسه مروی تهران بود و بسیار بسیار آدم فقیری بود. آن قدر فقیر بود که شب ها می رفت دوروبر حجره های طلبه ها می گشت و از توی آشغال های آن ها چیزی برای خوردن پیدا می کرد.یک روز نظرعلی به ذهنش می رسد که برای خدا نامه ای بنویسد.نامه ی او در موزه ی گلستان تهران تحت عنوان”نامه ای به خدا” نگهداری می شود.
مضمون این نامه :

بسم الله الرحمن الرحیم

خدمت جناب خدا !

سلام علیکم اینجانب بنده ی شما هستم.از آن جا که شما در قرآن فرموده اید: “ومامن دابه فی الارض الا علی الله رزقها”

هیچ موجود زنده ای نیست الا اینکه روزی او بر عهده ی من است.»من هم جنبنده ای هستم از جنبندگان شما روی زمین.

در جای دیگر از قرآن فرموده اید: “ان الله لا یخلف المیعاد”

مسلما خدا خلف وعده نمی کند.

Like!
1

 

ادامه مطلب . . .

برچسب ها : داستان زیبا و واقعی نامه ای به خدا

عضویت




داستان زیبای امام هادی (ع)

((داستانی بسیار زیبا)) حتما بخونید

در ایام متوکل عباسی زنی ادعا کرد که من حضرت زینب هستم و متوکل به او گفت: تو زن جوانی هستی و از آن زمان سالهای زیادی گذشته است.

آن زن گفت : رسول خدا در من تصرف کرد و من هر چهل سال به چهل سال جوان می شوم. متوکل، بزرگان و علما را جمع کرد و راه چاره خواست.

متوکل به آنان گفت: آیا غیر از گذشت سال، دلیل دیگری برای رد سخنان او دارید؟ گفتند: نه.

آنان به متوکل گفتند : هادی علیه السلام را بیاور شاید او بتواند باطل بودن این زن را روشن کند.

امام علیه السلام حاضر شد و فرمود: این دروغگو است و زینب سلام الله علیها در فلان سال وفات کرده است.

متوکل پرسید : آیا غیر از این، دلیلی برای دروغگو بودن هست؟

Like!
2

 

ادامه مطلب . . .

برچسب ها : داستان زیبای امام هادی (ع)

عضویت


داستان زیبای زن فقیر و مرد بی ایمان

داستان زیبای زن فقیر و مرد بی ایمان

 

زن فقیری که خانواده کوچکی داشت، با یک برنامه رادیویی تماس گرفت
و از خدا درخواست کمک کرد.
مرد بی ایمانی که داشت به این برنامه رادیویی گوش می داد،
تصمیم گرفت سر به سر این زن بگذارد. آدرس او را به دست آورد
و به منشی اش دستور داد مقدار زیادی مواد خوراکی بخرد و برای زن ببرد.
ضمنا به او گفت: وقتی آن زن از تو پرسید چه کسی این غذا را فرستاده،
بگو کار شیطان است.
وقتی منشی به خانه زن رسید، زن خیلی خوشحال و شکرگزار شد
و غذاها را به داخل خانه کوچکش برد. منشی از او پرسید:
نمی خواهی بدانی چه کسی غذا را فرستاده؟
زن جواب داد: نه، مهم نیست.
وقتی خدا امر کند، حتی شیطان هم فرمان می برد.❤

Like!
5

 

ادامه مطلب . . .

برچسب ها : داستان زيباي زن فقير و مرد بي ايمان

عضویت


خاطره ای از همسر شهید

خاطره ای از همسر شهید

هر وقت از منطقه به منزل می آمد،
بعد از اینکه با من احوال پرسی میکرد،
با همان لباس خاکی بسیجی به نماز می ایستاد.
یک روز به قصد شوخی گفتم:
تو مگر چقدر پیش ما هستی که به محض آمدن،نماز میخوانی؟
نگاهی کرد و گفت:
هر وقت تو را می بینم،احساس میکنم باید دو رکعت نماز شکر بخوانم…

Like!
2

 

ادامه مطلب . . .

برچسب ها : خاطره ای از همسر شهید

عضویت


داستان زیبای مرد قاتل و کوروش کبیر

داستان زیبای مرد قاتل و کوروش کبیر

 

مردی را به جرم قتل نزد کوروش بزرگ آوردند..

پسران مقتول خواهان اجرای قصاص بودند..

قاتل از کوروش برای انجام مسئولیتی مهم

در قبال برادرش سه روز مهلت تقاضا کرد

شاه پرسید:

چه کسی ضمانت تو را خواهد کرد؟

Like!
5

 

ادامه مطلب . . .

برچسب ها : داستان زیبای مرد قاتل و کوروش کبیر

عضویت




داستان زیبا از تدریس دکتر حسابی

داستان زیبا از تدریس دکتر حسابی

دکتر حسابی روز چهارشنبه به شاگرداش گفت: فردا شفاهی ازتون امتحان می گیرم.
بعد دوباره همون لحظه گفت: نه همین امروز اونم کتبی امتحان می گیرم.
بعد شاگرد ها اعتراض کردند.
بعد دکتر گفت: همین که هست هرکی هم اعتراض داره بره جلوی در وایسه.
از ۵۰ نفر فقط ۴ نفر رفتن جلوی در.
بعد اینکه امتحان تموم شد رو به شاگرداش کرد و گفت: از همتون ۱۰ نمره کم میکنم!
شاگردها اعتراض کردند.
باز دوباره گفت: نمره ی اون ۴ نفر هم ۲۰ رد میکنم.
شاگرد ها با شدت بیشتری اعتراض کردند.
دکتر حسابی گفت: شما زیر بار ظلم رفتید
“امروز درس ظلم ستیزی داشتیم”
*درود بر روانش*

Like!
4

 

ادامه مطلب . . .

برچسب ها : داستان زیبا از تدریس دکتر حسابی

عضویت